دسته: غزل
-
۲۴۵. از برای صلاح مجنون را
شماره 245 از برای صلاح مجنون را بازخوان ای حکیم افسون را از برای علاج بیخبری درج کن در نبیذ افیون را چون نداری خلاص بیچون شو تا ببینی جمال بیچون را دل پرخون ببین تو ای ساقی درده آن جام لعل چون خون را زانک عقل از برای مادونی…
-
۲۴۴.چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
شماره 244 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان که دو صد نور میرسد به دو دیده از آن لقا ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی که مجرد شدم…
-
۲۴۳. بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما
شماره 243 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما به حق چشم مست تو که تویی چشمه وفا سخنم بسته میشود تو یکی زلف برگشا انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی دیدمش مست میگذشت…