دسته: غزل
-
۲۴۸. گوش من منتظر پیام تو را
شماره 248 گوش من منتظر پیام تو را جان به جان جسته یک سلام تو را در دلم خون شوق میجوشد منتظر بوی جوش جام تو را ای ز شیرینی و دلاویزی دانه حاجت نبوده دام تو را کرده شاهان نثار تاج و کمر مر قبای کمین غلام تو را …
-
۲۴۷. بانگ تسبیح بشنو از بالا
شماره 247 بانگ تسبیح بشنو از بالا پس تو هم سبح اسمه الاعلی گل و سنبل چرد دلت چون یافت مرغزاری که اخرج المرعی یعلم الجهر نقش این آهوست ناف مشکین او و مایخفی نفس آهوان او چو رسید روح را سوی مرغزار هدی تشنه را کی بود فراموشی چون…
-
۲۴۶. صد دهل میزنند در دل ما
شماره 246 صد دهل میزنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا آتش عشق زن در این پنبه همچو حلاج و همچو اهل صفا آتش و پنبه را چه میداری این دو ضدند و ضد نکرد بقا …