دسته: غزل
-
۲۵۴. باده ده آن یار قدح باره را
شماره 254 باده ده آن یار قدح باره را یار ترش روی شکرپاره را منگر آن سوی بدین سو گشا غمزه غمازه خون خواره را دست تو میمالد بیچاره وار نه به کفش چاره بیچاره را خیره و سرگشته و بیکار کن این خرد پیر همه کاره را ای کرمت…
-
۲۵۳. چند نهان داری آن خنده را
شماره 253 چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند خنده تو بنده را خنده بیاموز گل سرخ را جلوه کن آن دولت پاینده را بسته بدانست در آسمان تا بکشد چون تو گشاینده را دیده قطار شترهای…
-
۲۵۲. نذر کند یار که امشب تو را
شماره 252 نذر کند یار که امشب تو را خواب نباشد ز طمع برتر آ حفظ دماغ آن مدمغ بود چونک سهر باید یار مرا هست دماغ تو چو زیت چراغ هست چراغ تن ما بیوفا گر دبه پر زیت بود سود نیست صبح شود گشت چراغت فنا دعوت خورشید…