دسته: غزل
-
۲۵۷. لعل لبش داد کنون مر مرا
شماره 257 لعل لبش داد کنون مر مرا آنچ تو را لعل کند مر مرا گلبن خندان به دل و جان بگفت برگ منت هست به گلشن برآ گر نخریدست جهان را ز غم مژده چرا داد خدا کاشتری در بن خانهست جهان تنگ و منگ زود برآیید به بام سرا…
-
۲۵۶. داد دهی ساغر و پیمانه را
شماره 256 داد دهی ساغر و پیمانه را مایه دهی مجلس و میخانه را مست کنی نرگس مخمور را پیش کشی آن بت دردانه را جز ز خداوندی تو کی رسد صبر و قرار این دل دیوانه را تیغ برآور هله ای آفتاب نور ده این گوشه ویرانه را قاف…
-
۲۵۵. خیز صبوحی کن و درده صلا
شماره 255 خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعا کوزه پر از می کن و در کاسه ریز خیز مزن خنبک و خم برگشا دور بگردان و مرا ده نخست جان مرا تازه کن ای جان فزا خیز که از هر طرفی بانگ چنگ در…