دسته: غزل
-
۷۵۰. شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد
شماره 750 شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد ساده دل مردی که دل بر وعده مستان نهاد چون حدیث بیدلان بشنید جان خوشدلم جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد برج برج و خانه خانه جویم آن خورشید را کو کلید خانه از همسایگان پنهان نهاد مشک…
-
۷۴۹. مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
شماره 749 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد دی دل من میجهید و هر دو چشمم میپرید گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد …
-
۷۴۸. فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
شماره 748 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد چشم تو مخمور باد و جان ما خمار باد ای ز نوشانوش بزمت هوشها بیهوش باد وی ز جوشاجوش عشقت عقل بیدستار باد چون زنان مصر جان را دست و دل مجروح باد یوسف مصری همیشه شورش بازار باد ساقیا از دست تو…