دسته: غزل
-
۳۳۸. سماع از بهر جان بیقرارست
شماره 338 سماع از بهر جان بیقرارست سبک برجه چه جای انتظارست مشین این جا تو با اندیشه خویش اگر مردی برو آن جا که یارست مگو باشد که او ما را نخواهد که مرد تشنه را با این چه کارست که پروانه نیندیشد ز آتش که جان عشق را اندیشه…
-
۳۳۷. ببستی چشم یعنی وقت خوابست
شماره 337 ببستی چشم یعنی وقت خواب است نه خوابت آن حریفان را جواب است تو میدانی که ما چندان نپاییم ولیکن چشم مستت را شتاب است جفا میکن جفاات جمله لطف است خطا میکن خطای تو صواب است تو چشم آتشین در خواب میکن که ما را چشم و دل…
-
۳۳۶. بده یک جام ای پیر خرابات
شماره 336 بده یک جام ای پیر خرابات مگو فردا که فی التأخیر آفات به جای باده درده خون فرعون که آمد موسی جانم به میقات شراب ما ز خون خصم باشد که شیران را ز صیادیست لذات چه پرخونست پوز و پنجه شیر ز خون ما گرفتست این علامات …