دسته: غزل
-
۳۴۸. صدایی کز کمان آید نذیریست
شماره 348 صدایی کز کمان آید نذیریست که اغلب با صدایش زخم تیریست مؤثر را نگر در آب آثار کاثر جستن عصای هر ضریریست پس لا تبصرونت تبصرونیست بصر جستن ز الهام بصیریست تو هر چه داری نه جویانش بودی طلبها گوش گیری و بشیریست چنان کن که طلبها بیش…
-
۳۴۷. قرار زندگانی آن نگارست
شماره 347 قرار زندگانی آن نگارست کز او آن بیقراری برقرارست مرا سودای تو دامن گرفتهست که این سودا نه آن سودای پارست منم سوزان در آتشهای نو نو مرا با یارکان اکنون چه کارست همینالد درون از بیقراری بدان ماند که آن جان نگارست چو از یاری تو را…
-
۳۴۶. شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
شماره 346 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت برای بنده خود لطفها گفت چه گویم من مکافات تو ای جان که نیکی تو را جانا خدا گفت ولیکن جان این کمتر دعاگو همه شب روی ماهت را دعا گفت