۳۴۷. قرار زندگانی آن نگارست

شماره 347

 

قرار زندگانی آن نگارست

کز او آن بی‌قراری برقرارست

 

مرا سودای تو دامن گرفته‌ست

که این سودا نه آن سودای پارست

 

منم سوزان در آتش‌های نو نو

مرا با یارکان اکنون چه کارست

 

همی‌نالد درون از بی‌قراری

بدان ماند که آن جان نگارست

 

چو از یاری تو را جان خسته گردد

نمی‌داند که اندر جانش خارست

 

تو در جویی و خارت می‌خراشد

نمی‌دانی که خاری در سرا رست

 

گریزان شو از آن خار و به گل رو

که شمس الدین تبریزی بهارست


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *