دسته: غزل
-
۴۱۷. من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
شماره 417 من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست خرج بیدخل خدایی است ز دنیا مطلب هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست
-
۴۱۶. مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
شماره 416 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است …
-
۴۱۵. تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
شماره 415 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست ترسد ار…