دسته: مهدی اخوان ثالث
-
هستان
هستان گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانهای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این بسان شبنم خورشید وان…
-
چاووشی
چاووشی بسان رهنوردانی که در افسانهها گویند گرفته کولبار ِ زاد ِ ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پُر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه میپویند ما هم راه خود را میکنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیثی کهاش نمیخوانی…
-
آواز کرک
آواز کرک « بده … بدبد … چه امیدی؟ چه ایمانی؟» «کرک جان! خوب میخوانی من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد چو بوی بالهای سوختهات پرواز خواهم داد گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش. بخوان آواز تلخت را، ولکن دل به غم مسپار کرک جان! بندهٔ دم باش …»…