دسته: مهدی اخوان ثالث
-
قاصدک
قاصدک قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما،اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل…
-
شکار (یک منظومه)
شکار (یک منظومه) ۱ وقتی که روز آمده، اما نرفته شب صیاد پیر، گنج کهنسال آزمون با پشتواره ای و تفنگی و دشنهای ناشسته رو، ز خانه گذارد قدم برون جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان خوابیده است، و خفته بسی رازها در او اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان افکندهاند و لوله ز…
-
باغ من
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامهاش شولای عریانی ست ور جز اینش جامهای باید بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر…