دسته: سعدی
-
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت فرو رفت جم را یکی نازنین کفن کرد چون کرمش ابریشمین به دخمه برآمد پس از چند روز که بر وی بگرید به زاری و سوز چو پوسیده دیدش حریرین کفن به فکرت چنین گفت با خویشتن من از کرم برکنده بودم به زور بکندند…
-
حکایت
حکایت قضا زندهای رگ جان برید دگر کس به مرگش گریبان درید چنین گفت بینندهای تیز هوش چو فریاد و زاری رسیدش به گوش ز دست شما مرده بر خویشتن گرش دست بودی دریدی کفن که چندین ز تیمار و دردم مپیچ که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ فراموش کردی مگر مرگ خویش…
-
حکایت در معنی ادراک پیش از فوت
حکایت در معنی ادراک پیش از فوت شبی خوابم اندر بیابان فید فرو بست پای دویدن به قید شتربانی آمد به هول و ستیز زمام شتر بر سرم زد که خیز مگر دل نهادی به مردن ز پس که بر مینخیزی به بانگ جرس؟ مرا همچو تو خواب خوش در سرست ولیکن بیابان به پیش…