دسته: سعدی
-
۴۵
حکایت چهل و پنجم کشتن بندیان تأمل اولی تر است به حکم آن که اختیار باقیست توان کشت و توان بخشید و گر بی تأمل کشته شود محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد نیک سهل است زنده بی جان کرد کشته را باز زنده نتوان کرد شرط عقلست…
-
۴۶
حکایت چهل و ششم حکيمي که با جهال درافتد بايد که توقع عزت ندارد، و اگر جاهلي بزبان آوري بر حکيمي غالب آيد عجب نيست که سنگيست که گوهر همي شکند نه عجب گر فرو رود نفسش عندليبي غراب همقفسش گر هنرمند ز اوباش جفائي بيند تا دل خويش نيازارد و درهم نشود سنگ…