دسته: سعدی
-
۳۶
حکایت سی و ششم اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی گر سنگ همه لعل بدخشان بودی پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی
-
۳۷
حکایت سی و هفتم نه هر که بصیرت نکوست سیرت زیبا دروست کار اندرون دارد نه پوست توان شناخت به یک روز در شمایل مرد که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم ولی ز باطنش ایمن مباش و غره مشو که خبث نفس نگردد به سالها معلوم