دسته: باب سوم در فضیلت قناعت
-
۱۶
حکایت شانزدهم یکی از عرب در بیابانی از غایت تشنگی میگفت يا ليت قبل منيتي يوما افوز بمنيتي نهرا تلاطم رکبتي و اظل املاء قربتي
-
۱۷
حکایت هفدهم همچنین در قاع بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوّتش به آخر آمده و درمی چند بر میان داشت بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد پس به سختی هلاک شد طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیش رویش نهاده و بر خاک نبشته در بیابان فقیر سوخته را شلغم پخته…
-
۱۸
حکایت هجدهم هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم مرغ بريان به…