دسته: باب سوم در عشق و مستی و شور
-
حکایت صبر و ثبات روندگان
حکایت صبر و ثبات روندگان چنین نقل دارم ز مردان راه فقیران منعم، گدایان شاه که پیری به در یوزه شد بامداد در مسجدی دید و آواز داد یکی گفتش این خانهٔ خلق نیست که چیزی دهندت، بشوخی مایست بدو گفت کاین خانه کیست پس که بخشایشش نیست بر حال کس؟ بگفتا خموش، این چه…
-
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن یکی تشنه میگفت و جان میسپرد خنک نیکبختی که در آب مرد بدو گفت نابالغی کای عجب چو مردی چه سیراب و چه خشک لب بگفتا نه آخر دهان تر کنم که تا جان شیرینش در سر کنم؟ فتد تشنه در آبدان عمیق که داند که…