دسته: رحیم معینی کرمانشاهی
-
گردباد
گردباد چه گويم ، چها ديده ام سالها اسيرانه ناليده ام سالها كلامي پسند دلم اي دريغ نه گفتم نه بشنيدهام سالها من آن شمع خود سوز زندانيم كه دزدانه تابيده ام سالها چو ابر پريشان در كوهسار چه بيهوده باريده ام سالها در اين بو ستان در خور آتش است گياهي كه من چيده…
-
گمگشته
گمگشته بيان نامراديهاست اينهايي كه من گويم همان بهتر به هر جمعي رسم كمتر سخن گويم شب وروزم بسوز وساز بي امان طي شد گهي از ساختن نالم گهي از سوختن گويم خدا را مهلتي اي باغبان تا زين قفس گاهي برون آرم سر وحالي به مرغان چمن گويم مرا در بيستون بر خاك بسپاريد…
-
برگ آزادی
برگ آزادی من كه مشغولم بكاردل ، چه تدبيري مرا منكه بيزارم ز كارگل ، چه تزويري مرا منكه سيرابم چنين از چشمه ي جوشان عشق خلق اگر با من نمي جوشد ، چه تاثيري مرا منكه با چشم حقارت عالمي را بنگرم سنگ اگر بر سر بكوبندم ، چه تاثيري مرا خامه ي قدرت…