دسته: حافظ
-
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
غزل ۲۹۴ در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمیآيد به چشم غم پرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع …
-
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل ۲۹۳ بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع برکشد آينه از جيب افق چرخ و در آن بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع در زوايای طربخانه جمشيد فلک ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع چنگ در غلغله آيد که کجا شد منکر جام…
-
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
غزل ۲۹۲ قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع که نيست با کسم از بهر مال و جاه نزاع شراب خانگيم بس می مغانه بيار حريف باده رسيد ای رفيق توبه وداع خدای را به میام شست و شوی خرقه کنيد که من نمیشنوم بوی خير از اين اوضاع …