دسته: حافظ
-
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
غزل ۶۱ صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بيار نفحهای از گيسوی معنبر دوست به جان او که به شکرانه جان برافشانم اگر به سوی من آری پيامی از بر دوست و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار برای ديده بياور غباری از در دوست من گدا و…
-
ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد
غزل ۱۵۰ ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد ای خوشا دولت آن مست که در پای حريف سر و دستار نداند که کدام اندازد …
-
دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمیگيرد
غزل ۱۴۹ دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمیگيرد ز هر در میدهم پندش وليکن در نمیگيرد خدا را ای نصيحتگو حديث ساغر و می گو که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمیگيرد بيا ای ساقی گلرخ بياور باده رنگين که فکری در درون ما از اين بهتر نمیگيرد…