دسته: حافظ
-
درد ما را نيست درمان الغياث
غزل ۹۶ درد ما را نيست درمان الغياث هجر ما را نيست پايان الغياث دين و دل بردند و قصد جان کنند الغياث از جور خوبان الغياث در بهای بوسهای جانی طلب میکنند اين دلستانان الغياث خون ما خوردند اين کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغياث همچو حافظ روز و…
-
تويی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
غزل ۹۷ تويی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش به چين زلف تو ماچين و هند داده خراج بياض روی تو روشن چو عارض رخ روز سواد زلف سياه تو هست ظلمت داج دهان شهد…
-
دی پير می فروش که ذکرش به خير باد
غزل ۱۰۰ دی پير می فروش که ذکرش به خير باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست از بهر اين معامله غمگين…