دسته: غزل
-
ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل 11 ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پياله عکس رخ يار ديدهايم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما چندان…
-
هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
غزل ۱۲۱ هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد دهان تنگ شيرينش مگر ملک سليمان است که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد…
-
دوش از مسجد سوی ميخانه آمد پير ما
غزل ۱۰ دوش از مسجد سوی ميخانه آمد پير ما چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما ما مريدان روی سوی قبله چون آريم چون روی سوی خانه خمار دارد پير ما در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم کاين چنين رفتهست در عهد ازل تقدير ما عقل اگر…