دسته: با خوانش و خوشنوسی برخی حکایات
-
آنرا که گوش ارادت گران آفريده اند
متن حکایت آنرا که گوش ارادت گران آفريده اند، چون کند که بشنود؟ و آنرا که کمند سعادت کشان ميبرد چه کند که نرود شب تاريک دوستان خداي مي بتابد چو روز رخشنده وين سعادت بزور بازو نيست تا نبخشد خداي بخشنده از تو بکه نالم که دگر داور نيست وز…
-
اي طالب روزی بنشين
متن حکایت اي طالب روزي بنشين که بخوري و اي مطلوب اجل مرو که جان نبري جهد رزق ار کني وگر نکني برساند خداي عزوجل ور روي در دهان شير و پلنگ نخوردندت مگر بروز اجل
-
اول کسی که علم بر جامه کرد
متن حکایت اول کسی که علم بر جامه کرد و انگشتري در دست جمشيد بود گفتندش چرا همه زينت بچپ دادي و فضيلت راست راست گفت راست را زينت راستی تمامست فريدون گفت نقاشان چين را که پيرامون خرگاهش بدوزند بدان را نيک دار اي مرد هشيار که نيکان خود بزرگ و…