۷۹۸. ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

شماره 798

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود

 

عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است

چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود

 

عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل

جای دریا و گهر سینه تنگی نبود

 

ساحل نفس رها کن به تک دریا رو

کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود

 

صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق

بنماید چو که بر آینه زنگی نبود

 

کار روبه نبود عشق که هر روبه را

حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *