۲۶۱. هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما

شماره 261

 

هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما

یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما

 

ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی چو من

اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا

 

از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی

تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا

 

صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان

الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا

 

اسباب عشرت راست شد هر چه دلم می‌خواست شد

فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی

 

جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو

اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا

 

هرگز نبینی در جهان مظلومتر زین عاشقان

قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی

 

گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود

من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی

 

گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا

الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی

 

کردیم جمله حیله‌ها ای حیله آموز نهی

ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری

 

خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو

فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *