

متن حکایت
سحبان وائل را در فَصاحت بی نظیر نهادهاند به حکم آن که سالی بر سر جمعی سخن گفتی و لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی وز جمله آداب ندماء ملوک یکی این است
سخن گرچه دلبند و شیرین بود
سزاوارِ تصــدیق و تحسین بود
چو یکبار گفتی مگــــو باز پس
که حلوا چو یکبار خوردند بس


دیدگاهتان را بنویسید