قطعه شماره 4

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار
شادان همی نشیند و غافل همی رود

دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا
تن بندهٔ دل آمد و با دل همی رود

هر باطلی که بیند گوید که هست حق
حقی که رفت گوید باطل همی رود

ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان
پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *