حکایت سعدی درباره احترام به پدر و ناسپاسی فرزند | اپلیکیشن نینوایان

مهمان پیری شدم در دیاربکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی.
شبی حکایت کرد: مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است. درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند. شب‌های دراز در آن پای درخت بر حق بنالیده‌ام تا مرا این فرزند بخشیده است.
شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی گفت: چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمردی.
خواجه شادی‌کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه‌زنان که پدرم فرتوت.
سالها بر تو بگذرد که گذار
نکنی سوی تربت پدرت

تو به جای پدر چه کردی خیر؟
تا همان چشم داری از پسرت


 

بازنویسی حکایت سعدی (ناسپاسی فرزند) به زبان ساده و امروزی

سعدی در این حکایت تلخ و عبرت‌آموز، داستان پیرمردی را روایت می‌کند که پس از سال‌ها دعا و زاری، صاحب پسری شده است. اما آن پسر، نه تنها قدر پدر را نمی‌داند، بلکه آرزوی مرگ او را دارد تا ارثش را زودتر به دست آورد. پدر از روی نادانی، پسر را عاقل می‌پندارد و پسر، پدر را فرتوت و کم‌عقل می‌نامد.

سعدی در پایان، با بیتی تلخ و تأمل‌برانگیز، به پسر هشدار می‌دهد که روزی خودش پدر می‌شود و اگر امروز با پدرش چنین رفتار کند، فردا پسرش نیز با او چنین خواهد کرد. او می‌پرسد که پسر چه کار خیری برای پدرش کرده که انتظار دارد پسرش به او نیکی کند؟ این حکایت، هشداری است به همهٔ فرزندان که قدر پدران خود را بدانند و به آنان احترام بگذارند.

نتیجه اخلاقی حکایت:

– ناسپاسی و بی‌احترامی به پدر و مادر، از بزرگ‌ترین گناهان است.
– آرزوی مرگ پدر برای ارث، نشانهٔ پستی و نادانی است.
– هر که با پدرش بد کند، روزی پسرش با او بد خواهد کرد.
– فرزندان باید قدر زحمات پدران خود را بدانند و به آنان احترام بگذارند.
– عاقِ پدر و مادر شدن، عاقبتِ خوبی ندارد.
– انسان باید از خود بپرسد که برای پدرش چه کرده تا از پسرش انتظار نیکی داشته باشد.


💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *