حکمت ۳۵۵ نهج البلاغه: نکوهش تجمل گرایی

نکوهش تجمل گرایی

 

درهم و دينار تو از قصرت سر برآورده!

امام عليه السلام هنگامى كه مردى از عاملان (فرمانداران) خود را ديد كه بناى باشكوهى ساخته به او فرمود: «درهمها (و دينارِ) تو از اين بنا سر برآورده وچنين بنايى به يقين نشانه غنا و ثروت توست»؛ (وَبَنَى رَجُلٌ مِنْ عُمَّالِهِ بِنَاءً فَخْماً فَقال عليه السلام: أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُؤوسَهَا! إِنَّ الْبِنَاءَ يَصِفُ لَکَ الْغِنَى).

مكرر در نهج البلاغه ديده ايم كه اميرمومنان على عليه السلام درباره وضع خانه هاى مختلف سخن گفته و انگشت روى جزئيات گذاشته است و رهبرى و هدايت خود را از اين طريق كامل كرده است.

در داستان خانه شريح قاضى كه ظاهرآ خانه مجللى بود و نمى بايست يك قاضى كشور اسلامى چنان خانه اى براى خود تهيه كند، امام عليه السلام با لحنى ملامت آميز مطالب مهمى را به او تذكر داد و سندى براى آن خانه درست كرد، سندى عجيب و بى سابقه، نه مانند اسناد معمولى خانه ها؛ سندى بسيار آموزنده و عبرت انگيز كه ناپايدارى و بى اعتبارى دنيا را برملا مى سازد و نشان مى دهد كه آنها كه در بند خانه هاى مجلل و بسيار مستحكم هستند تا چه حد گرفتار غفلت و غرورند و از واقعيات مربوط به دنيا بى خبر.

 

به تعبير امام عليه السلام اگر «شريح»، اين سند اخلاقى را پيش از اين مشاهده مى كرد از خريد آن خانه منصرف مى شد. (شرح كامل اين نامه و اين سند را در جلد نهم از همين كتاب ذيل نامه سوم مطالعه فرماييد).

 

کاربران گرامی اپلیکیشن جامع نی نوازی متن این نامه را یافتم و برای شما در اینجا می گذارم :

 

می دانم تعداد کمی از شما ممکن است این را پیدا کنید و بخوانید اما هر کس دنبال حقیقت است انشالله بی بهره نماند :

وَ رُوِیَ أَنَّ شُرَیْحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِیَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)، اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً، فَبَلَغَهُ ذَلِکَ، فَاسْتَدْعَى شُرَیْحاً، وَقَالَ لَهُ:
از نامه هاى امام(عليه السلام) است که به شريح بن حارث، قاضى آن حضرت (در کوفه) نوشته شده است.(1)

نامه در یک نگاه:

این نامه که در نوع خود بى نظیر است، برخورد امام(علیه السلام) را با یکى از قضات معروف خود به هنگام خریدارى کردن یک خانه نسبتاً گران قیمت بیان مى کند و محتواى آن این است که بعد از نکوهش شریح به علت خریدارى این خانه، چیزى به نام سند براى او تنظیم مى کند; اما نه سندى مانند اسناد معمولى خانه ها، بلکه سندى بسیار عبرت انگیز و آموزنده که ناپایدارى دنیا و بى اعتبارى آن را کاملا برملا مى سازد و نشان مى دهد چه اندازه مردم گرفتار غفلت و غرورند و از واقعیات دنیا دورند و به تعبیر امام(علیه السلام)، اگر شریح این سند اخلاقى را قبلاً مشاهده مى کرد از خرید آن خانه صرف نظر مى نمود.

اما چرا امام(علیه السلام) چنین برخوردى با شریح کرد؟ آیا به راستى آن را از اموال حرام و رشوه خریدارى کرده بود؟ بعید به نظر مى رسد که امام(علیه السلام) چنین فرصتى را به قاضى کوفه داده باشد یا اینکه مى خواهد بفرماید: کسى که قاضى بر جان و مال و ناموس مردم است باید ساده زیستى را پیشه کند و الگوى مردم در این قسمت باشد.

 

اين خانه را از کجا آورده اى؟!
روايت شده است که شريح بن حارث، قاضى امير المؤمنين(عليه السلام) در دوران حکومت امام(عليه السلام)، خانه اى به هشتاد دينار خريدارى کرد، اين مطلب به آن حضرت رسيد، امام(عليه السلام) بعد از آنکه شريح را احضار کرد به او چنين فرمود: «به من خبر رسيده که خانه اى به قيمت هشتاد دينار خريده اى و براى آن قباله و سندى نوشته اى و بر آن گواهانى گرفته اى»; (بَلَغَنِي أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً، وَکَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً).

«شريح عرض کرد: آرى چنين بوده است اى امير مؤمنان»; (فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ کَانَ ذَلِکَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ).

«راوى اين روايت مى گويد: امام(عليه السلام) نگاهى خشم آلود به او کرد سپس چنين فرمود»; (قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ).
«اى شريح بدان به زودى کسى به سراغت مى آيد که نه به قباله ات نگاه مى کند و نه از شهودت مى پرسد تا تو را از آن خانه آشکارا خارج کند و تنها به قبرت تحويل دهد»; (يَا شُرَيْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيکَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي کِتَابِکَ، وَلاَ يَسْأَلُکَ عَنْ بَيِّنَتِکَ، حَتَّى يُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَيُسْلِمَکَ إِلَى قَبْرِکَ خَالِصاً).

امام(عليه السلام) در حقيقت مى فرمايد: هرچند تو با قباله و سند اين ملک را براى خود تثبيت کرده اى تا کسى مزاحم تو نشود; ولى هنگامى که فرشته مرگ به سراغ تو مى آيد اعتنايى به اسناد تو نمى کند و تو را گرفته و از آن بيرون مى فرستد، چرا که اسناد و بيّنات به درد زندگى در دنيا مى خورد نه آن زمان که انسان راهى سراى آخرت بشود.

تعبير به «شاخص» از مادّه شخوص به معناى مسافرت گرفته شده و مفهوم جمله اين است که تو را به صورت مسافرى به عالم ديگر مى فرستند.

بعضى نيز احتمال داده اند که «شاخص» به معناى چيزى است که آشکارا ديده مى شود و انسان هنگامى که از دنيا مى رود روى دستها و شانه ها به صورت آشکار به سوى قبرش برده مى شود و نيز اين احتمال داده شده که يکى از معانى شخوص خيره شدن چشم است و اشاره به اين است که بسيارى هنگام مردن چشم هاى آنها باز و بى حرکت مى ماند گويى به نقطه اى خيره شده اند; ولى معناى اوّل از همه مناسب تر است. جمله «وَيُسْلِمَکَ إِلَى قَبْرِکَ خَالِصاً» اشاره به اين است که انسان چيزى از اموال دنيا جز کفن با خود به گور نمى برد.

البتّه اينها همه در صورتى است که خانه را از مال حلال و طيب و طاهر خريده باشد و اگر از مال حرام يا مشکوک باشد، مصيبت بزرگ تر است، لذا امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به اين نکته اشاره کرده مى فرمايد: «اى شريح نگاه کن نکند اين خانه را از غير مال خود خريده باشى يا بهاى آن را از غير مال حلال پرداخته باشى که هم دنيا را از دست داده اى و هم آخرت را»; (فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَکُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِکَ(2)، أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِکَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَ دَارَ الاْخِرَةِ).

در تفاوت ميان جمله «مِنْ غَيْرِ مَالِکَ» و جمله «مِنْ غَيْرِ حَلاَلِکَ» با اينکه ظاهراً مضمون يکى است، ممکن است گفته شود: اولى اشاره به چيزى است که ظاهراً جزء اموال شخص نيست مثلا شريح خانه اى را که خريده قيمت آن را از بيت المال بردارد و بپردازد، چيزى که ظاهراً و واقعاً مال او نيست; اما «مِنْ غَيْرِ حَلاَلِکَ» اشاره به اموالى است که ظاهراً مال او و در اختيار اوست; ولى از طريق رشوه و غير آن به دست آمده که حلال نيست.

جمله «قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا» ممکن است اشاره به اين باشد که مال حرام آثار وضعيه نامطلوبى دارد و باعث بدبختى انسان مى شود، همان گونه که در کلمات قصار حضرت آمده است که «اَلْحَجَرُ الْغَصْبِ فِى الدّارِ رَهْنٌ عَلى خَرابِها; يک سنگ غصبى در ساخت خانه گروگان ويرانى آن است»(3) و يا اشاره به آن است که اگر از چنين اموال حرامى خانه خريده باشى ممکن است به زودى رسوا شوى و خسران دنيا علاوه بر آخرت دامان تو را بگيرد.

آن گاه امير مؤمنان او را به نکته اصلى نامه توجّه مى دهد و مى فرمايد:

«آگاه باش اگر هنگام خريد اين خانه نزد من آمده بودى سندى را بدين گونه براى تو مى نوشتم که ديگر در خريدن اين خانه حتى به بهاى يک درهم يا بيشتر رغبت نکنى»; (أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَيْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَم فَمَا فَوْقُ).
جمله (بِدِرْهَم فَما فَوْقُ) ممکن است به اين معنا باشد که به يک درهم يا بالاتر از آن در قلّت همان گونه که در تفسير اين آيه شريفه آمده است: «(إِنَّ اللهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا); خداوند از اينکه به (موجودات ظاهراً کوچکى مانند) پشه و حتى کمتر از آن مثال بزند باکى ندارد».(4)
*****
پی نوشت:

1 . سند نامه: ماجراى اين نامه را مرحوم صدوق در امالى (قبل از نهج البلاغه) نقل کرده است که با آنچه در نهج البلاغه آمده اندکى تفاوت دارد. افرادى بعد از سيّد رضى(رحمه الله) اين نامه را آورده اند با تفاوتهاى قابل ملاحظه اى که نشان مى دهد آن را از منبع ديگرى قبل از نهج البلاغه گرفته اند از جمله سبط بن جوزى است که در تذکرة الخواص آن را آورده و همچنين قاضى قضايى در دستور معالم الحکم و شيخ بهايى در کتاب اربعين, ج 3.

2 . در بعضى از نسخ «مِنْ غَيْرِ مالِکِها» آمده که اشاره به همان غصبى بودن است; ولى با توجّه به جمله «مِنْ غَيْرِ حَلالِکَ» به نظر مى رسد که کاف در «غَيْرِ مالِک» خطاب باشد.
3 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 240.
4 . بقره، آيه 26 .

پایان نامه

در خطبه 209 نيز خوانديم كه «علاء بن زياد همدانى» يكى از ياران امام عليه السلام در بصره بيمار شده بود. حضرت به عيادت او رفت و هنگامى كه چشمش به خانه وسيع او افتاد به صورت استفهام انكارى فرمود: «با اين خانه وسيع در اين دنيا چه مى خواهى بكنى، در حالى كه در سراى آخرت به آن نيازمندترى؟» سپس راهى به او نشان داد كه اين خانه وسيع مايه ناراحتى او در آخرت نشود.

فرمود: آرى اگر بخواهى مى توانى با همين خانه وسيع به آخرت خود برسى وسعادتمند شوى؛ اينگونه كه از ميهمانها (ى نيازمند) در آن پذيرايى كنى و صله رحم در آن به جا آورى و حقوق شرعى آن را بپردازى.

اگر چنين كنى به وسيله اين خانه، خانه آخرت تو آباد مى شود. اينگونه حوادث نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيشوايان اسلام به مسائل تربيتى و اخلاقى اهميت مى دادند و به اصطلاح از هر سوژه اى براى طرح يكى از مسائل اخلاقى بهره مى گرفتند، با موشكافى به اطراف خود مى نگريستند و هر انحرافى را تذكر مى دادند.

بازمى گرديم به تفسير كلام حكيمانه امام عليه السلام.

جمله «إِنَّ الْبِنَاءَ يصِفُ لَکَ الْغِنَى». اشاره به اين است كه اين خانه نشان مى دهد تو مرد ثروتمندى هستى وهمين سبب مى شود كه علامات سوال، اطراف تو به وجود آورد كه يك كارگزار حكومت اسلامى اين همه ثروت را از كجا به دست آورده است و مردم به غيبت تو خواهند نشست و حسودان نيز بر تو حسد خواهند برد.

آيا بهتر نبود خانه متوسطى تهيه مى كردى تا از همه اين آزارها در امان بمانى؟ تعبير به «أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُءُوسَهَا؛ دِرهمهاى نقره (و دينارهاى طلا) سر و كله خود را از بالاى اين بنا آشكار ساخته است» نشان مى دهد كه او ثروتهايى اندوخته بود؛

ولى سعى داشت مردم از آن باخبر نشوند، زندگى به ظاهر ساده وبى آلايشى داشت. امام عليه السلام به او هشدار مى دهد كه اين ساختمان تو باطن تو را آشكار ساخته و آنچه را پنهان مى داشتى برملا نموده است. مردم به ثروتمند بودن تو پى برده اند و طبعآ سيل اعتراضاتشان به سوى تو سرازير خواهد شد.

*****
نكته:
خانه مناسب و در حدّ شأن:

در بعضى از روايات اسلامى، داشتن خانه وسيع يكى از نشانه هاى سعادت شمرده شده است. در كتاب وسائل الشيعه در ابواب «احكام المساكن» به تناسب احكام مساجد، بابى تحت عنوان «اسْتِحْبَابِ سَعَةِ الْمَنْزِلِ» وجود دارد و در آن احاديث فراوانى از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه هدى درباره تشويق به وسعت منزل ذكر شده است؛ از جمله در حديثى از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مى خوانيم: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ الْمَسْكَنُ الْوَاسِعُ؛

از جمله سعادتهاى انسان مسلمان اين است كه مسكن وسيعى داشته باشد».

در حديث ديگرى مى خوانيم كه از امام ابوالحسن (امام كاظم) عليه السلام پرسيدند: فضيلت زندگى دنيا در چيست؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «سَعَةُ الْمَنْزِلِ وَكَثْرَةُ الْمُحِبِّين؛ وسعت منزل و فزونى دوستان و محبان».

احاديث متعدد ديگرى به همين مضمون در همان باب آمده است. آيا اينگونه احاديث با آنچه در بالا از كلمات اميرمومنان على عليه السلام آمد مخالف است؟ به يقين تعارضى ندارد، زيرا منظور، خانه وسيعى است در حد متعادل نه آنچنان افراط گونه كه اسباب غيبت و حسادت و يا ناراحتى مستمندان گردد و نه آنچنان تنگ و تاريك كه روح انسان را آزار دهد. اسلام در هرجا طرفدار اعتدال و ميانه روى است و همه پيروان خود را از افراط و تفريط برحذر مى دارد؛ افراط و تفريطى كه هر دو مايه مشكلات وبدبختى هاست.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *