
گویند خواجهای را بندهای نادر الحُسن بود و با وی به سبیلِ مودّت و دیانت نظری داشت.
با یکی از دوستان گفت: «دریغ این بنده، با حُسن و شَمایِلی که دارد اگر زباندرازی و بیادبی نکردی.»
گفت: «ای برادر! چو اقرارِ دوستی کردی، توقّعِ خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد، مالک و مملوک برخاست.»
خواجه با بندهٔ پریرخسار
چون در آمد به بازی و خنده
نه عجب، کاو چو خواجه حکم کند
واین کشد بارِ ناز چون بنده
بازنویسی حکایت سعدی (خواجه و بنده) به زبان ساده و امروزی
سعدی در این حکایت، داستان خواجهای را روایت میکند که بندهای بسیار زیبا دارد و به او علاقهمند است، اما از بیادبی و پررویی او گلایه میکند. دوست خواجه به او یادآوری میکند که وقتی بین دو نفر، رابطهٔ عاطفی و عاشقانه برقرار میشود، دیگر رابطهٔ آقا و نوکری معنا ندارد و نباید از او توقع بندگی و اطاعت داشته باشد.
سعدی در پایان، با طنزی ظریف، این نکته را نتیجهگیری میکند که در این رابطه، خواجه همچنان نقش خواجهای را ایفا میکند و بنده نیز همان نقش بنده را دارد، اما با این تفاوت که بنده، با ناز و کرشمه، بارِ خود را به دوش میکشد و از جایگاه خود سوءاستفاده میکند.
نتیجه اخلاقی حکایت:
– وقتی عشق و محبت در رابطهای وارد شود، دیگر رابطهٔ قدرت و فرمانبرداری معنا ندارد.
– نباید از کسی که دوستش داریم، توقع بندگی و اطاعت بیچون و چرا داشته باشیم.
– عشق، رابطهای برابر و مبتنی بر احترام است، نه برتری و تحکم.
– گاهی زیبایی و محبت، باعث میشود که فرد از جایگاه خود سوءاستفاده کند.
– روابط انسانی، با ورود عشق و محبت، تغییر ماهیت میدهند.
💡 برای شنیدن روایت صوتی این حکایت و صدها حکایت دیگر از سعدی، مولانا، عطار و پروین اعتصامی، به همراه اجرای زیبای موسیقی اصیل ایرانی، اپلیکیشن نینوایان را نصب کنید و دنیای هنر را به گوش خود بسپارید.
دیدگاهتان را بنویسید