دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۳۷
غزل شمارهٔ ۳۷ شب دوشم جمالی در نظر بود کزو هر ذره خورشید دگر بود تأمل در رخش چندانکه کردم ملاحت از ملاحت، بیشتر بود سحر آشفته دیدم شام زلفش عجب شامی؟ که بر روی سحر بود مگر دوشینه شب بر بام بودی که بحر و بر پر از شمس و قمر بود نشستم…
-
۳۸
غزل شمارهٔ ۳۸ شورش دوشین ما از می و ساغر نبود هیچ هوائی بجز وصل تو در سر نبود داروی بیهوشیم مایه بیجوشیم ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم هیچ غمی با غم دوست برابر نبود بوی تو دیوانهام ساخت مگر هیچکس موی معطر نداشت، طره…
-
۳۹
غزل شمارهٔ ۳۹ چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر چو خشت است بالین و خاکست بر سر کجا رفت تاج و نگین سلیمان کجا رفت باد و بروت سکندر شد افسار سرگشتگی تا قیامت اجل گشتهای را که دادند افسر همه دردسر بود تاج مرصع همه داغ دل بود باغ مشجر…