دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۱
غزل شمارهٔ ۱ زهی طروات حسن و کمال نور و صفا که از جمال تو بیناست چشم نابینا کدام خوب علم گشت در جهان به وفا تو از مقولهٔ خوبان عالمی حاشا بهار عشق دل از دیده مبتلا گردید هر آن وفا که توبینی بلاست بر سر ما زدودهاند حریفان ز دل غم کم…
-
۲
غزل شمارهٔ ۲ شوری نهچنان گرفت ما را کز دست توان گرفت ما را ما هیچ گرفتهایم از او او هیچ از آن گرفت ما را هر گه بتو عرض حال کردیم در حال زبان گرفت ما را درد دل ما نمیکنی گوش درد دل از آن گرفت ما را هشدار که صرصر اجل…
-
۳
غزل شمارهٔ ۳ آنچنان داده عشق جوش مرا که ز سر رفته عقل و هوش مرا عقل کلی شده فراموشم بسکه مالیده عشق گوش مرا نه چنانم ز مستی دوشین که کشیدن توان به دوش مرا در خروشم ز شور چون دریا نتوان ساختن خموش مرا عاقبت میپرستی تو رضی می فروشد به می…