دسته: غزل
-
۵۳۱. صوفی چرا هوشیار شد ساقی چرا بیکار شد
شماره 531 صوفی چرا هوشیار شد ساقی چرا بیکار شد مستی اگر در خواب شد مستی دگر بیدار شد خورشید اگر در گور شد عالم ز تو پرنور شد چشم خوشت مخمور شد چشم دگر خمار شد گر عیش اول پیر شد صد عیش نو توفیر شد چون زلف تو زنجیر شد دیوانگی…
-
۵۳۰. امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد
شماره 530 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد سلطان سلطانان ما از سوی میدان میرسد امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم کان یوسف خوبان من از شهر کنعان میرسد مست و خرامان میروم پوشیده چون جان میروم پرسان و جویان میروم آن سو که سلطان میرسد اقبال آبادان شده…
-
۵۲۹. خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
شماره 529 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد زان میوههای نادره زیرک دل و گربز خورد آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس وان کس که…