دسته: غزل
-
۷۷۸. از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
شماره 778 از دلم صورت آن خوب ختن مینرود چاشنی شکر او ز دهن مینرود بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مکن گر برفت از دل تو از دل من مینرود بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو بوالحسن نیز درافتاد و حسن مینرود جان پروانه مسکین ز پی…
-
۷۷۷. ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
شماره 777 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند جان باقی خوش شاد معطر گیرند بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند ترک این…
-
۷۷۶. عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
شماره 776 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند همه از کار از آن روی معطل شدهاند چو از آن سر نگری موی به مو در کارند گر چه بیدست و دهانند درختان چمن لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند صد…