دسته: غزل
-
۶۲۷. عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
شماره 627 عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق کز آتش عشق او تقصیر همیدرد تا حال جوان چه بود کان آتش بیعلت دراعه تقوا را بر پیر همیدرد صد پرده در پرده گر باشد در چشمی ابروی کمان شکلش از تیر…
-
۶۲۶. هر کتش من دارد او خرقه ز من دارد
شماره 626 هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد…
-
۶۲۵. گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
شماره 625 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد گیرم که بپوشد رو بو را چه دوا دارد گر نیز بپوشد رو ور نیز ببرد بو از خنبش روحانی صد گونه گوا دارد آن مه چو گریزانه آید سپس خانه لیکن دل دیوانه صد گونه دغا دارد غم گر چه بود دشمن…