دسته: غزل
-
۶۴۲. در خانه نشسته بت عیار کی دارد
شماره 642 در خانه نشسته بت عیار کی دارد معشوق قمرروی شکربار کی دارد بی زحمت دیده رخ خورشید که بیند بی پرده عیان طاقت دیدار کی دارد گفتی به خرابات دگر کار ندارم خود کار تو داری و دگر کار کی دارد زندان صبوحی همه مخمور خمارند ای زهره کلید در…
-
۶۴۱. در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
شماره 641 در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن تا قصه خوبان که بنامند برافتاد بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد مه با…
-
۶۴۰. تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
شماره 640 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند از حال گدا نیست عجب گر شود او پست تیغ غم تو از سر صد شاه سر افکند روزی پسر ادهم اندر پی آهو مانند فلک مرکب شبدیز برافکند دادیش یکی شربت کز لذت و…