دسته: غزل
-
۶۸۸. روی تو به رنگریز کان ماند
شماره 688 روی تو به رنگریز کان ماند زلف تو به نقش بند جان ماند گر سایه برگ گل فتد بر تو بر عارض نازکت نشان ماند روزی گذرد ز هجر تو سالی مسکین عاشق چنان جوان ماند دلتنگ نیم اگر چه دل تنگم کآخر دل من بدان دهان ماند در…
-
۶۸۷. کی باشد کاین قفس چمن گردد
شماره 687 کی باشد کاین قفس چمن گردد و اندرخور گام و کام من گردد این زهر کشنده انگبین بخشد وین خار خلنده یاسمن گردد آن ماه دو هفته در کنار آید وز غصه حسود ممتحن گردد آن یوسف مصر الصلا گوید یعقوب قرین پیرهن گردد بر ما خورشید سایه اندازد…
-
۶۸۶. ای مطرب جان چو دف به دست آمد
شماره 686 ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ بت پرست آمد ذرات جهان به عشق آن خورشید رقصان ز عدم به سوی هست آمد غمگین ز چیی مگر تو را غولی از راه…