دسته: غزل
-
۷۱۲. خوش باش که هر که راز داند
شماره 712 خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند شکر از شکرست آستین پر تا بر سر شاکران فشاند تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند گویی که چگونهام خوشم من گویم…
-
۷۱۱. امروز نگار ما نیامد
شماره 711 امروز نگار ما نیامد آن دلبر و یار ما نیامد آن گل که میان باغ جانست امشب به کنار ما نیامد صحرا گیریم همچو آهو چون مشک تتار ما نیامد ای رونق مطربان همین گو کان رونق کار ما نیامد آرام مده تو نای و دف را کرام و…
-
۷۱۰. آن شعله نور میخرامد
شماره 710 آن شعله نور میخرامد وان فتنه حور میخرامد شب جامه سپید کرد زیرا کان ماه ز دور میخرامد مستان شبانه را بشارت ساقی به سحور میخرامد جان را به مثال عود سوزیم کان کان بلور میخرامد آن فتنه نگر که بار دیگر با صد شر و شور میخرامد …