دسته: غزل
-
۷۱۸. آخر گهر وفا ببارید
شماره 718 آخر گهر وفا ببارید آخر سر عاشقان بخارید ما خاک شما شدیم در خاک تخم ستم و جفا مکارید بر مظلومان راه هجران این ظلم دگر روا مدارید ای زهره ییان به بام این مه بر پرده زیر و بم بزارید یا نیز شما ز درد دوری همچون من…
-
۷۱۷. آن کس که به بندگیت آید
شماره 717 آن کس که به بندگیت آید با او تو چنین کنی نشاید ای روی تو خوب و خوی تو خوش چون تو گهری فلک نزاید روی تو و خوی تو لطیفست سر دل تو لطیف باید آن شخص که مردنیست فردا امروز چرا جفا نماید چیزی که به خود…
-
۷۱۶. دیر آمدهای سفر مکن زود
شماره 716 دیر آمدهای سفر مکن زود ای مایه هر مراد و هر سود ای ز آتش عزم رفتن تو از بینیها برآمده دود هر عود تلف شود ز آتش در آتش توست عید هر عود اومید تو هر دمی بگوید دستت گیرم به فضل خود زود اما تو مگو که…