دسته: غزل
-
۷۴۱. پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
شماره 741 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم کس نداند حالت من ناله من او کند ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد آنک در شش…
-
آزردن دوستان جهل است
—
توسط
مقدمه بعد از تأمل اين معني مصلحت چنان ديدم که در نشيمن عزلت نشينم و دامن صحبت فراهم چينم و دفتر از گفت هاي پريشان بشويم و من بعد پريشان نگويم زبان بريده بکنجي نشسته صم بکم به از کسي که نباشد زبانش اندر حکم تا يکي از دوستان که در کجاوه…
-
۷۴۰. مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
شماره 740 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند خوی را خود واکند در حین و خو با او کند آفتابی ناگهان از روی او تابان شود پردها را بردرد وین…