دسته: غزل
-
۳۵۴. ز میخانه دگربار این چه بویست
شماره 354 ز میخانه دگربار این چه بویست دگربار این چه شور و گفت و گویست جهان بگرفت ارواح مجرد زمین و آسمان پرهای و هویست بیا ای عشق این می از چه خمست اشارت کن خرابات از چه سویست چه میگویم اشارت چیست کاین جا نگنجد فکرتی کان همچو مویست…
-
۳۵۳. زهی می کاندر آن دستست هیهات
شماره 353 زهی می کاندر آن دستست هیهات که عقل کل بدو مستست هیهات بر آن بالا برد دل را که آن جا سر نیزه زحل پستست هیهات هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم ز خویش و اقربا رستهست هیهات چو عنقا برپرد بر ذروه قاف که پیشش که…
-
۳۵۲. چو با ما یار ما امروز جفتست
شماره 352 چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست همه مستند این جا محرمانند میندیش از کسی غماز خفتهست خزان خفت و بهاران گشت بیدار نمیبینی درخت و گل شکفتهست اگر یک روز باقی باشد از دی زمین لب بسته است و گل نهفتهست هلا…