دسته: غزل
-
۳۶۶. دود دل ما نشان سوداست
شماره 366 دود دل ما نشان سوداست وان دود که از دلست پیداست هر موج که میزند دل از خون آن دل نبود مگر که دریاست بیگانه شدند آشنایان دل نیز به دشمنی چه برخاست هر سوی که عشق رخت بنهاد هر جا که ملامتست آن جاست ما نگریزیم از…
-
۳۶۵. میدان که زمانه نقش سوداست
شماره 365 میدان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست زیرا قفسیست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست جوییست جهان و ما برونیم بر جوی فتاده سایه ماست این جا سر نکتهایست مشکل این جا نبود ولیکن این جاست جز در رخ جان مخند ای دل…
-
۳۶۴. تا نقش خیال دوست با ماست
شماره 364 تا نقش خیال دوست با ماست ما را همه عمر خود تماشاست آن جا که وصال دوستانست والله که میان خانه صحراست وان جا که مراد دل برآید یک خار به از هزار خرماست چون بر سر کوی یار خسبیم بالین و لحاف ما ثریاست چون در سر…