دسته: غزل
-
۴۹۲. ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
شماره 492 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست به بام چند برآیی و خانه را چه شدست فسرده چند نشینی میان هستی خویش تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست بگرد آتش عشقش ز دور میگردی اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست ز دردی غم و…
-
۴۹۱. جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
شماره 491 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست چرا ز باد مکافات داد و بیدادست به باد و بود محمد نگر که چون باقیست ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست ز باد بولهب و جنس او نمیبینی که از برای فضیحت فسانه شان یادست چنین ثبات و بقا…
-
۴۹۰. مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
شماره 490 مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست همیشه سجده گهم آستان خرگه توست به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست ز پیش آب و گل من بدید روح تو را خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست …