دسته: غزل
-
۷۷۵. هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
شماره 775 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند ساقیانند که انگور نمیافشارند یار آن صورت غیبند که جان…
-
۷۷۴. به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
شماره 774 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش نه که آینه شود خوش چو…
-
۷۷۳. سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
شماره 773 سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم که هزار موج باده به دماغ من برآمد بگشاد این دماغم پر و بال بینهایت که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد …