دسته: مولانا
-
۵۴۲. بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
شماره 542 بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان هین ترک تازیی بکن کان ترک در خرگاه شد گر بو بری زان روشنی آتش به خواب اندرزنی کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد …
-
۵۴۱. صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
شماره 541 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود در پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا اندر سخا هم بیشکی پنهان عوض جویی بود هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنت در کشتی نوح آمدی کی وقف و رهپویی بود…
-
۵۴۰. مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
شماره 540 مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان حسنت میان عاشقان نک دوستکامت میکند ای چاشنی هر لبی…