دسته: مولانا
-
۵۶۶. بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
شماره 566 بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد دو چشم او به جادویی دو چشم چرخ بردوزد شما دلها نگه دارید مسلمانان که من باری چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم چو میوه زاید از شاخی…
-
۵۶۵. اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
شماره 565 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد که نی عاشق نمییابد که نی دلخسته کم دارد مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد بدان در پیش خورشیدش همیدارم که نم دارد چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او خلیلم را خریدارم چه گر قصد ستم…
-
۵۶۴. همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد
شماره 564 همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد ز زر پخته بویی بر که سیم اندام میگردد دگر دل دل نمیباشد دگر جان مینیارامد که آن ماه دل و جانها به گرد بام میگردد چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند چو پخته کرد جانها را به گرد خام…