دسته: مولانا
-
۵۷۲. ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
شماره 572 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند ز زخم تیغ فردیت همه جانند و بیجانند تو از نقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی درآ در دین بیخویشی که بس بیخویش خویشانند چه دریاها که مینوشند چو دریاها همیجوشند اگر چه خود که خاموشند دانااند و میدانند در آن دریای پرمرجان…
-
۵۷۱. بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
شماره 571 بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند جمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره که از سوز دل ایشان خرد از کار میماند سقای روح یک باده ز جام غیب درداده ببین تا کیست افتاده و کی بیدار میماند به شب نالان…
-
۵۷۰. بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
شماره 570 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد گل از نسرین همیپرسد که چون بودی در این غربت همیگوید خوشم زیرا…