دسته: مولانا
-
۶۴۷. تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
شماره 647 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند حیلت بکند لیک خدایی بنداند گامی دو چنان آید کو راست نهادست وان گاه که داند که کجاهاش کشاند استیزه مکن مملکت عشق طلب کن کاین مملکتت از ملک الموت رهاند …
-
۶۴۶. بار دگر آن مست به بازار درآمد
شماره 646 بار دگر آن مست به بازار درآمد وان سرده مخمور به خمار درآمد سرهای درختان همه پربار چرا شد کان بلبل خوش لحن به تکرار درآمد یک حمله دیگر همه در رقص درآییم مستانه و یارانه که آن یار درآمد یک حمله دیگر همه دامن بگشاییم کز بهر نثار آن…
-
۶۴۵. بار دگر آن آب به دولاب درآمد
شماره 645 بار دگر آن آب به دولاب درآمد وان چرخه گردنده در اشتاب درآمد بار دگر آن جان پر از آتش و از آب در لرزه چو خورشید و چو سیماب درآمد بار دگر آن صورت پنهانی عالم از روزن جان دوش چو مهتاب درآمد خورشید که میدرد از او مشرق…