دسته: مولانا
-
۶۴. تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
غزل شماره 64 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی…
-
۶۳. چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
غزل شماره 63 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست بسی…
-
۶۲. بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
غزل شماره 62 هار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل چو دید از لاله کوهی که جام آورد…