دسته: مولانا
-
۳۰۴. هیچ میدانی چه میگوید رباب
شماره 304 هیچ میدانی چه میگوید رباب ز اشک چشم و از جگرهای کباب پوستیام دور مانده من ز گوشت چون ننالم در فراق و در عذاب چوب هم گوید بدم من شاخ سبز زین من بشکست و بدرید آن رکاب ما غریبان فراقیم ای شهان بشنوید از ما الی الله…
-
۳۰۳. مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
شماره 303 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی و در سوزست خوب مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر خیز ای فراش فرش جان بروب تا نسوزی بوی ندهد آن بخور تا نکوبی نفع…
-
۳۰۲. در هوایت بیقرارم روز و شب
شماره 302 در هوایت بیقرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب جان و دل از عاشقان میخواستند جان و دل را میسپارم روز و شب تا نیابم آن چه در…