دسته: مولانا
-
۳۱۰. بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
شماره 310 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب بنگر به خانه تن و بنگر به جان من از جام عشق او شده این مست و آن خراب میر شرابخانه چو شد با دلم حریف خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب …
-
۳۰۹. واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
شماره 309 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب کاندر خرابه دل من آید آفتاب از پای درفتادهام از شرم این کرم کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب از نور آن نقاب چو…
-
۳۰۸. خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
شماره 308 خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب دامان تو گرفتم و دستم بتافتی هین دست درکشیدم روی از وفا متاب گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو دیو او بود که مینکند سوی تو شتاب یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز چندین…